حانیهحانیه، تا این لحظه: 13 سال و 2 ماه و 8 روز سن داره

عسل مامان

خوردنی

16 دی ماه، من اولین ناهار زندگیم رو خوردم...   گارسون، یکمی فرنی لفطا!!!   فرنی خوشمزه   ای بابا چرا نمیره توی شمکم؟؟؟   هامممممممممممممممم   تازه من سیب هم میخورم   نه! یعنی آب سیب میخورم اونم اینطوری   بفرما خوشمزه ست ...
23 دی 1392

صبح که از خواب پا میشم

صبح که از خواب پا میشم مثل یه غنچه وا میشم... یکمی چرخش می کنم تو جااااااااااام گردش می کنم بعدش میگه مامان جون زبونت رو نیار بیرون وقتی زبون رو گازیدم به روی مامان خندیدم میرم به شیر خورستون توی بغل مامان جون ...
9 دی 1392

اولین یلدا

این اولین یلدا و فصل زمستون منه ... سلام ننه سرما   ما شب یلدا خونه ی جدید عمه دعوت بودیم. خونه نو مبارک عمه اینا.  من و مامان و بابا رفتیم و دیدیم که مامان جون و آقا جون و عمو و زن عمو زهرا زود تر از ما رسیدن و ما آخر شدیم. من اون شب بازی کردم، عروسک مریم رو یه لقمه ی چپ کردم، شیر میل کردم ، جعبه ی دستمال کاغذیشون رو چپ و راست کردم، همه رو در حال خوردن نیگا نیگا کردم اما یه لحظه لالا نکردم. عجب شب دراااااااااااااازی ...
8 دی 1392

تولد بابا

دیروز تولد بابا داود بود ... من ومامان چند روز بود داشتیم برای تولد بابا آماده می شدیم. با هم رفتیم کاموا خریدیم، من دختر خوبی بودم تا مامان برای بابا کلاه و شالگردن ببافه و کیک هم بپزه. آفرین به من که با صبر کردن توی کادو شریک شدم. نزدیک اومدن بابا، آماده شدیم و منتظر موندیم.   نیووووووووومد. بزار تا 10 بشمورم: 3،2،1،...   بالاخره اومد. بابا جونم تولدت مبارک     ...
8 دی 1392

اربعین

روز اربعین خونه آقا اینا (بابابزرگ مامانم) مراسم عزاداریه. صبح اون روز، من و مامان و بابا و دایی سعید رفتیم خونه ی مامانی. همه رفتند خونه آقا. من و مامان منتظر شدیم خاله فاطمه حاضر بشه تا سه تایی بریم اونجا. بالاخره راه افتادیم و رفتیم. به همه سلام کردم . پارمیس (دختر پسردایی مامانم) که 11 ماه از من بزرگتره همش من رو ناز میکرد،آخه خیلی مهربونه و نی نی ها رو دوست داره. ریحانه (دختر دایی مامانم) هم یه جعبه هایی رو رو هم می چید، من و پارمیس هم جعبه ها رو هل میدادیم و می ریختیمشون.  ناهارم رو خوردم پس اجازه دادم مامان هم ناهارش رو بخوره و من هم براشون آواز می خوندم. النا(دختر دخترخاله مامانم) هم اومد و با پارمیس بازی میکردند. من هم که ...
8 دی 1392
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به عسل مامان می باشد